تبليغاتX
خیال که خیس نمی شود

خیال که خیس نمی شود

17

زمانی ذرات هوا برایم ملموس بودند ...
انگار میشد هر کدامشان را حبس کرد ...
و زندگی را نگه داشت .
ولی چشمی که خودش را هم نمی بیند ...
و هر روز خنثی تر میشود چه ؟
این سکون زندگی
و در کنارش این حرکت همیشگی ...
آزارم میدهد .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 10:59  توسط ف.الف  | 

16

هرچقدر هم بخواهی ...
دیگر تمام است .
این رویاها که فقط یک بار زیبایی دارند
نمیدانم به چه درد میخورند ؟
اصلا من خودم را میگویم ...
میبینی چقدر تکراری شده ام ...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 17:38  توسط ف.الف  | 

15

برايم عجيب است كه .آ. دلش را آنقدر راه ميدهد
كه گاهي ناخواسته به بن بست ميرسد .
ولي من ...
چرا هراس دارم از ناديده هايم ؟
تمام ناخواسته و خواسته هايم را ميخواهم ...
هنوز زمان دارم ...
با اين همه دليل ...
آن هم از نوع منطقيش !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 14:7  توسط ف.الف  | 

14

دست هایی که روی شانه هایم فرود آمدند

سرد بودند

از جنس دیگر ...

چرا ماندم ؟ هنوز نمیدانم ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 20:3  توسط ف.الف  | 

13

از خودم عقب افتاده ام ...
انگار باید سالها بگذرد تا به خودم برسم .
تو هم میدانی این رسیدن محال است .
تمام من ... تمام شده است .
من بی من چکند ؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 12:10  توسط ف.الف  | 

12

چقدر لطیف میشناسمت ...
به اندازه آنچه که باختم .
بی مهر تو و آل تو
مرا نفس مباد ...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:11  توسط ف.الف  | 

11

خودشه ...
انگار همه جارو غبار گرفته
بارون نمیاد
باید ها کنم ...
درست وسط اینهمه دلتنگی
فقط خودت بگو ...
حق من این بود یا حقم بود؟

عشق پایدار نیازمند احترام و بازگشت بعد از هر دوریست .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:52  توسط ف.الف  | 

10

اوی من؟
به عشق بگو
خطا کردم
اما تنها ماندم .
و اینبار میدانم که لیلی های کوچک
در آینه ، لبهاشان می لرزد .
سرمستم که بنده دل خویشم
و
مجنون لیلی ...

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 22:39  توسط ف.الف  | 

9

توی یک روز نسبتا خاص

یک سلام شیرین

دستهایی که تو هوا تکون خوردند ...

و یک لبخند شیطنت آمیز کوچولو .

این یعنی ...

خدا جون ممنون .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:29  توسط ف.الف  | 

8

این روزها
اندکی میاندیشم
آن هم در اصالت باورها
هنوز هم دوریم
این همه و آن همه که گفتند
فقط گفتند ؟!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:39  توسط ف.الف  |